داورزن شناسی
پایگاه اطلاع رسانی شهرستان داورزن
قالب وبلاگ
لینک دوستان

از دکتر غنی تا حاج علی بروغنی

نوشته علی اکبر حقانی بیزه ای (وبلاگ آسیب شناسی اسلامی)

 

روزی بود وروزگاری وایرانی بود وشهرهائی یکی از این شهرها سبزه زاری بود به نا م سبز وار با مردمانی با افتخار.مردمان این شهر برای دفاع از حق وحقوق قانونی خودشان در سال هزار وسیصد واندی پای صندوق های رای رفته بودند تا نماینده ای را به مجلس ملی راهی کنند .آقای دکتر غنی از طرف شاه وآقای الف هم از طرف مردم کاندیدا بودند .به همین مناسبت در بیزه که آن زمان به شدت سیاسی کاری رواج داشته برای اینکه شاه حمامشان را دیر درست کرده بود تصمیم می گیرند که به نماینده ی شاه نه بگویند وبرای اینکه همه جای شاه بسوزد به رقیب دکتر غنی رای می دهند .رای گیری تمام می شود وکدخدا صندوق را سوار خر میکند که به سبزوار ببرند برای شمارش. ولی هنوز خر کدخدا وصندوق رای از دروازه ی بیزه بدر نشده  رادیو اعلام می کند دکتر غنی با رای اکثریت مردم شاه دوست سبزوار بر رقیب خودش پیروز شد .صندوق از خر می افتذ وخر فرار می کند وکدخدا هم دست بر پیشانی می زند و به مردم ناسزا می کوید که وای بر ....

از آن ایام سالها گذشته است وایران وسبزوار وبیزه تغییرات زیادی کرده اند بیزه نه تنها به خاطر فلفلش تاجران ترک وپاکستانی رامتوجه خودش کرده بلکه به خاطر جمعیت زیاد ومشارکت مدنی فوق العاده در مراسمات همه ی نمایندگانی را که برای تصاحب کرسی در مجلس شورای اسلامی کاندید می شوند را به طمع می اندازد وبرای همین هم هست که هر کاندیدی لااقل دو سه بار قبل از نماینده شدن ویک ونیم بار هم بعد از رای اوردن به آنجا سر می زنند همه ی اینها را گفتم تا بگویم که از بد روزگار چندی پیش مشکلی سخت بر یکی از اقوام عارض شد وعارضه باید  به دست مقامات ونمایندگان علاج می شد .ماهم که راه سبزوار ودفتر نمایندگان محترم را بلد بودیم کمین کردیم تا روزی یکی از حضرات لا اقل برای سر زدن به فامیل هم که شده به سبزوار بیایند وما عرض معروض را به محضرش عارض شویم وجوابی در یابیم .از قضا در همین گیر ودار با خبر شدیم که گذر هر دوتا نماینده به سبزوار افتاده ودر فلان ساعت از فلان روز در دفتر آقای دکتر محسنی جلسه ی مشترک دارند ما هم گفتیم چه از این بهتر از زور ذهن وبازوی هر دوتایشان یکجا استفاده می کنیم.خودمان را بادستپاچگی ورداشتیم ورفتیم به سبزوار از این خیابان به آن خیابان واز این کوچه به ان کوچه تا اینکه بالای یک ساختمان قدیمی تابلوئی که می گفت اینجا دفتر نماینده محترم. ..است را دیدیم ترمز را با عجله کشیدیم وبه سمت راست رفتیم که ناگهان چرخ ماشین افتاد داخل جدول.  کسبه وعابرین آمدند وبا کلی کلنجار چرخ را در آوردیم. قیافه ای احساس بر انگیز ودر خور توجه وترحم اتخاذ کردیم وبا مشتی آرام دری را که انگار برای همیشه قفل مانده بود کوبیدیم کسی جوابی نداد چند باری تکرا ر مکررات کردیم تا اینکه آقائی نیمه بلند بالا در را به آرامی گشود وتنها سرش را نمایان کرد وگفت چکار داری گفتیم برای کمک به درمان دردی که بر کسی عارض شده به استمداد آمده ایم.گفت فعلا آقایان جلسسه دارند وبرو  یک ساعت دیگر بیا .داخل خیابان وکوچه منتهی به در دفتر یک ساعت از وقت را که می گویند طلاست هدر دادیم ولی کسی از در بیرون نیامد دوباره در را کوبیدیم  در باز شد آقائی دیگر در را باز کرد گفت چکار داری گفتیم عرضمان را قبلا به استحظار رسانیده ایم گفت بیا تو. از دالانی پستو مانند رد شدیم ورسیدیم به سالنی دراز که به انواع واقسام مدرنیات آراسته بود نشستیم ومنتظر ماندیم تا اینکه علی الظاهر جلسه ی دو نفره ی نمایندگان تمام شد واول آقای بروغنی که به سبب هم بخشی بودن با ما ورای زیادی که به اودادیم وبه بزرگیان ندادیم وامید فراوانی به او داشتیم بیرون آمد از جا بلند شدیم ودستی دادیم وعرض را معروض داشتیم سری تکان داد وموبایلش را که در دستش بود چند فشاری داد ما فکر کردیم برای برآوردن حاجت ماست ولی آقا می گفت اشکالی نداره  بیا فلان جا با هم صحبت می کنیم .. . ما فهمیدیم که برای  ما نیست برای  نور دیدگان است یا برای نور چشمان .باز از نو حاجت را گفتیم ولی آقای بروغنی رفت کنار میز آقای محسنی دست در دستش نهاد وگفت من باید نمازم را زودتر بخوانم که از پرواز جا نمانم.ما که در حال انجماد بسر می بردم دستی به پیشانی کشیدیم ونگاه پشیمان وش ومایوسانه ای به آقای بروغنی دوختیم ومی دیدیم که به چه راحتی از زیر این نگاه های  سنگین وپر معنایمان خودش را بیرون برد واز در بیرون رفت .خودمان رابه  امیدی دیگر امید وار کردیم ورفتیم سراغ نماینده ی دیگر .نماینده ای که تنها اسمش را شنیده بودیم ونیم درصد آن دیگری نه برایش تقلا کرده بودیم ونه امیدی به او داشتیم .پشت میز نشته بود وما به رسم معمول  سلامی کردیم ودستی دادیم واو هم مودبانه نیم خیزی کرد وعلیکی گفت باز از نو عرضمان را گفتیم واو کاملا گوش داد وبعد شروع کرد به سئوالاتی وتوضیحاتی ونگارش کردن نامه ای ودادن راهنمائی هائی . یاس  بروغنی با امید محسنی عوض شد وحالمان تقریبا به سر جایش برگشت .تشکری کردیم ونامه را در جیب نهادیم وخداحافظی کردیم وآمدیم . در راه به خیلی چیزها فکر کردیم .خواستیم شرحی از این برخورد به انظمام وظایف نمایندگی واحساسی که به وقت رای گیری از هم بخش بودن و...بر می افروخت بر کاغذ بنویسیم وبرای آقای بروغنی بفرستیم دیدیم آب در هاون کوبیدن است. خواستیم تلفنی بگوییم دیدیم هزینه بر است. خواستیم در جلساتی که می دیدیمشان بگوییم احساس ترحم اجازه نمی داد. اکنون کنج اتقاق نشسته ایم وبرای تسلای دلمان وگوشزد او وعبرت دیگران وشناخت ومعرفت یافتن همگان این مطلب را بی هیچ کینه ای شخصی وبه دور از هر گونه غرض سیاسی  در فضائی مجازی منتشر می کنیم . باشد که بر اساس آموخته هائی که از علی آموخته ایم خداوند از ما به سبب ابراز حقی که بر گردن منتخبان خود داریم راضی شده وگاممان را در راه ابراز حقایق عاری از سلایق استوارتر بفرماید.(الاحقر من کل مخلوق السید الاکبر الحقانی المقدم البیزه ای ) .(بیاد اربعین)

 

[ سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۳:۳٧ ‎ب.ظ ] [ داورزن ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امیدواریم بتوانیم شهرستان داورزن را از موقعیت جغرافیایی،انسانی،فرهنگی،مذهبی و.... که برخوردار است رابااطلاع رسانی بشناسانیم.این وبلاگ متعلق به همه مردم شهرستان داورزن است.
موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب